یاری چوار چیون باوری وجا راستی و پاکی نیستی و ردا
هر کس ای چاره هاورد وجا چمان حج کردن نه یانه خدا
یار واقعی چهار اصل دارد ؛ درست کرداری ، پاک بودن ، احساس غرور نکردن و کمک بی دریغ به دوستان و یاران . هر کس این چهار اصل را رعایت کند انگار خانه خدارا زیارت نموده است .
هفتمین سالگرد پر کشیدن سید بزرگ راه حق
سید خلیل عالی نژاد
تسلیت باد؛
سید خلیل عالی نژاد در سال ۱۳۳۶ و در صحنه كرمانشاه متولد شد.
پدرش مرحوم سید شاهمراد عالی نژاد، نوازنده تنبور بود.
سید خلیل مشق تنبور را باسید نادر طاهری آغاز کرد و پس از ۲ سال نزد
سید امرالّه شاه ابراهیمی رفت. همچنین از درویش امیر حیاتی نیز بهره برد
و بعدها به محضر استاد عابدین خادمی راه یافت؛ در این دوره و به صورت
همزمان سرپرستی گروه تنبورنوازان صحنه را نیز بر عهده گرفت. وی در
اواخر دهه پنجاه در رشته موسیقی از دانشگاه هنر فارغ التحصیل شد.
در اوایل دهه ۶۰ گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری
تشکیل شد وعالی نژاد به جمع این گروه پیوست. حاصل همکاری با گروه
تنبور شمس،تکنوازی و جواب آواز ماندگار سید خلیل در کاست
صدای سخن عشق بود که با صدای شهرام ناظری انتشار یافت.
در اواسط دهه ۶۰ سید خلیل خود گروه بابا طاهر را تشکیل داد و
اعضای گروه باباطاهر کاستی بیرون دادند به نام زمزمه قلندری.
اواخر همین دهه سیدخلیل به وصیت مرحوم عبادی برای شرکت
در مراسم خاکسپاری او به تهران رفت و دیگرهیچ گاه به دیار
خود باز نگشت.عالی نژاد پس از چند سال ماندگاری در تهران
سرانجام ترک وطن کرد و به سوئدمهاجرت کرد. علت این مهاجرت
هنوز دقیقا مشخص نیست، اما سرانجام آن قتل فجبع سید خلیل بود.
در ۲۷ آبان ۱۳۸۰ در شهر گوتنبرگ سوئد، سید خلیل به دست
افراد ناشناس به قتل رسید و خانه وجسم بی جانش به آتش کشیده شد.
(نمایی از زندگی و شهادت سید خلیل )
جوانی پرشور ، آرام و متفکر که برای اولین بار دست به ابداع زده بود و
کاسه های تنبور را به صورت تکه ای و قالب گیری می ساخت ؛
او آنقدر به کار خود اطمینان داشت که مهر« شیدا» را بر آنها
نقش می زد . استادانه ساز می زد ولی خود را شاگرد می دانست
، او آواز های کهن کردی را نزد حاج محمود سروش و میرزا
حسن خادمی و مرحوم سید امرالله تلمذ کرده بود . جوانی که
می دانست گنج عظیمی از نغمه های کهن ایرانی در موسیقی
کردی نهفته است پس از آنکه از راه تجربه علوم لازم را فرا گرفت
به دانشگاه روی آورد تا با علوم جدید به اعتلای بهتری در هنر
موسیقی منطقه خود برسد . او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی
سه تار هم می نواخت و دستی چیره برآن داشت . سال 1376 بود
که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد و پیر مرادش
درویش امیر حیاتی را گرفت و اورا به تالار اندیشه آورد
تا هنرش را عرضه بدارد و خودش نیز در بخشی از برنامه
مقامهای سوار سوار ،سماع رقم چهارم ، جلوشاهی و خان امیری
را اجرا کرد و زیبایی کارش در آن بودکه ماهور ایلامی و
عالی مکان هی را برای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش
مورد تشویق تماشا چیان قرار گرفت .طرح غزلهایش بغضی
کهنه داشت ؛ با تنبورش فریاد می کرد ، شعری می خواند
که تنگ نفس پنجره ها را از بین ببرد ، رندی که عشق را از
فرهاد آموخته بود وخود را قربانی غزلهای شیرین بیستون کرد ،
حریف لشگر ماتم بود و با هویت شادیو بهجت آشنا ، او از آن
دست آدمیان بود که شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است .
فرصت که می یافت سنگی میزد تا قفل کهنگی را بشکند ،
و آنقدر با زخمه اش بر زخم دلش زد تا چاره التیام را فهمید ،
من نمی دانم چه کسی حاضرشد با چشمانی باز بر مرگ مردی
بنگرد که با هر پنجه اش عطر انتظار می پاشید و با هر نغمه اش راز
مینوی را تفسیر می کرد ؟
ولی این را باور دارم که سید خلیل در وادی خاموش آرام ننشسته
و باز نغمه ای تازه می سراید ، تا بسرایندش .دیر گاهی است که
اینجا سبدی از نغمه کنج تنبور پراز آتش تو تبعید است . کسی که از
فاصله قرن به ما می گوید : نه این آتش نیست ، خنده خورشید است .
( بخشی از مقاله هوشنگ جاوید )
روحش شاد و قرین رحمت الهی
هنوز زمزمه های قلندری" آواز توست
هنوز هم در باد صدای عالی مقام هی " تو می آید
صدای عشق" در گوش من تنها صدای مولا جان" توست
تنها دل داغدیده می داند صدای آتش در تنبور تو
صدای بال زدن تمام ققنوس هاست
هنوز هم صدای پای اسب های ایل
با ضرب آهنگ سوار سوار تو
کوک می شود
امیر می گفت :"اسبم همیشه رم می کند
هرچه سعی می کنم انگار نمی شنود"
گفتم :برایش یکی از آهنگ های تو را بگذارد
که حتی درطوفانی ترین دل ها آرامش داری
نام تو را چگونه بر زبان بیاورم
که لایقش باشی
سکوت می کنم به احترام آرامش تو در معبد فریاد!
یا حق
آخ ای بهار
کجایی که در حسرت دیدنت
این زمستان لعنتی تمام روح مرا خشکانده است !
سرمازدو برتگرگ هم سخت گذشت
از گل بگذر به برگ هم سخت گذشت
اسفند تمام زندگی را له کرد
این ماه برای مرگ هم سخت گذشت
سلامی از ته دل گرم به همه یاران و دوستانی که بعد از یک سال خاموشی هنوز منتظر روشنایی این ویرانه بودند
شرمنده همه دوستان
این وبلاگ با حس جدید و با اطلاعات جدید
به زودی به روز خواهد شد
میگن سلام سلامتی میاره اما می خوام صد سال نباشم که سلامتی باشه
نمی دونم از کجاشروع کنم اما اینو می دونم
این آخرین پست وبلاگ منه
البته جدای از تعارفات ! دیگه حوصله دنیای واقعی رو ندارم تا چه برسه به این مجازیش
می خواستم قبل عید با یه عیدی که البته اونم خواهم گفت به روز شم اما
...پنج شنبه ۲۴ اسفند بود و سالروز فوت مادرم با خودم گفتم این که رد شه حالم بهتر شه می رم به روز می کنم اما شب اون روز خبر دادن داداش بزرگم تصادف کرده و البته طبق معمول گفتن زیاد شدید نبوده
امایکشنبه ظهر که رسیدم بیمارستان سمنان متوجه شدم که وضعش خیلی خرابه شب رو اونجا بودم و
صبح دوشنبه "آخرین دوشنبه سال ـدرست مثل مادرم ـ "
دنیا روسرم آوار شد که البته قبلش هم آوار بود
این پست به یاد و تقدیم به کسیه که منو رو ترک دوچرخش می بست تا نیفتم و منو با خودش به گردش
می برد
تقدیم به کسی که قربانی بعضی لجاجت های اداری شد که مدتها باید مسیر سه ساعته تهران سمنان رو هر روز از خونه به اداره می رفت تا بالاخره یه تصادف...
چی بگم از پسر پنج سالش که هنوز باید بهش گفت بابات تو آسموناست
دیگه نمی دونم چی بگم فقط :
گل داد ولی بهار نفرینش کرد
بیهودگی زمانه غمگینش کرد
می خواست کمی صفا به باغش بدهد
این رسم زمانه بود گلچینش کرد
این رباعی همون عیدی ایه که گفتم
انگار بعضی وقتا به آدم الهام میشه چه آواری می خواد روسرش خراب شه
سر ما زدو باد برگ عیدی آورد
این مزرعه را تگرگ عیدی آورد
امسال به جای هدیه بابا نوئل
در کیسه خویش مرگ عیدی آورد
امید وارم دوستان سال نو خوبی رو شروع کنند
لااقل بهتر از من
عید همتون مبارک
و البته خدا حافظ البته برای همیشه
سلام بدون مقدمه و معذرت خواهی (چون هر چی بگم کمه ) تقدیم به همه دوستانم
بر صخره هر گناه گرگی خسته ست
وامانده از عشق ماه گرگی خسته ست
یک عمر به دنبال عزیز کنعان
دیدیم درون چاه گرگی خسته ست
این رباعی هم برای دوستی که سالها با هم توی راه دانشگاه کار های بسیاری رو با هم نوشتیم (البته غزل و...)
ای کاش روال زندگی ساده شود
هر لحظه برای عشق آماده شود
از دار و ندارمان دلی هست که آن
تقدیم "محمّد حسن زاده" شود
امید وارم این دوست عزیزم زودترخدمتش رو تموم کنه وبه شهرمون بر گرده