![]() |
![]() |
|
| از قلم عباس عابدینی زارع |
|
سلام دوستان عزیز
شرمنده همه دوستان این وبلاگ با حس جدید و با اطلاعات جدید به زودی به روز خواهد شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مهر1386ساعت 9:45 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
میگن سلام سلامتی میاره اما می خوام صد سال نباشم که سلامتی باشه نمی دونم از کجاشروع کنم اما اینو می دونم این آخرین پست وبلاگ منه البته جدای از تعارفات ! دیگه حوصله دنیای واقعی رو ندارم تا چه برسه به این مجازیش می خواستم قبل عید با یه عیدی که البته اونم خواهم گفت به روز شم اما ...پنج شنبه ۲۴ اسفند بود و سالروز فوت مادرم با خودم گفتم این که رد شه حالم بهتر شه می رم به روز می کنم اما شب اون روز خبر دادن داداش بزرگم تصادف کرده و البته طبق معمول گفتن زیاد شدید نبوده امایکشنبه ظهر که رسیدم بیمارستان سمنان متوجه شدم که وضعش خیلی خرابه شب رو اونجا بودم و صبح دوشنبه "آخرین دوشنبه سال ـدرست مثل مادرم ـ " دنیا روسرم آوار شد که البته قبلش هم آوار بود این پست به یاد و تقدیم به کسیه که منو رو ترک دوچرخش می بست تا نیفتم و منو با خودش به گردش می برد تقدیم به کسی که قربانی بعضی لجاجت های اداری شد که مدتها باید مسیر سه ساعته تهران سمنان رو هر روز از خونه به اداره می رفت تا بالاخره یه تصادف... چی بگم از پسر پنج سالش که هنوز باید بهش گفت بابات تو آسموناست دیگه نمی دونم چی بگم فقط : گل داد ولی بهار نفرینش کرد بیهودگی زمانه غمگینش کرد می خواست کمی صفا به باغش بدهد این رسم زمانه بود گلچینش کرد
این رباعی همون عیدی ایه که گفتم انگار بعضی وقتا به آدم الهام میشه چه آواری می خواد روسرش خراب شه سر ما زدو باد برگ عیدی آورد این مزرعه را تگرگ عیدی آورد امسال به جای هدیه بابا نوئل در کیسه خویش مرگ عیدی آورد
امید وارم دوستان سال نو خوبی رو شروع کنند لااقل بهتر از من عید همتون مبارک و البته خدا حافظ البته برای همیشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 23:3 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
سلام بدون مقدمه و معذرت خواهی (چون هر چی بگم کمه ) تقدیم به همه دوستانم
بر صخره هر گناه گرگی خسته ست وامانده از عشق ماه گرگی خسته ست یک عمر به دنبال عزیز کنعان دیدیم درون چاه گرگی خسته ست
این رباعی هم برای دوستی که سالها با هم توی راه دانشگاه کار های بسیاری رو با هم نوشتیم (البته غزل و...)
ای کاش روال زندگی ساده شود هر لحظه برای عشق آماده شود از دار و ندارمان دلی هست که آن تقدیم "محمّد حسن زاده" شود
امید وارم این دوست عزیزم زودترخدمتش رو تموم کنه وبه شهرمون بر گرده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 10:33 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
دیده ام خواب پریشانی و هر کس شنود به سر زلف پریشان تو تعبیر کند
کاش همیشه اینگونه جایی برای فریاد بود یه آوار دیگه هست که چند وقته گلوی فروپاشی رو وادار به فریاد کرده
لبریز تنفّری و غرقی در من این حس دو گانه ایست از آب ولجن آن روز که این دو با هم آمیخته شد آرام بیا قلب مرا هم بشکن !
این رباعی هم تقدیم به دوست عزیزم برای همه مهربانی هاشون
انگار جهان غرق توهم شده است بی حوصلگی عادت مردم شده است در عمر مه آلوده یک امروزی جریان غریب زندگی گم شده است
ممنون از لطف دوستانی که سر میزنن و شرمنده بعضی دوستان که امروز ها نتونستم آنچنان که باید بهشون سر بزنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 دی1385ساعت 22:56 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
سلام به همه دوستان می دونم پست قبل خیلی طول کشید و کمی هم زیادی سیاه بود اما دوره ای بود که باید می گذشت ! حالا با آواری جدید ازنوع خوبش ...
بگذار که روح پنجره پر بکشد این بغض درون حنجره پر بکشد بگذار که بادبادک عاشقی ات از حوزه بند قرقره پر بکشد **** تقدیم به رو ح مهربان مادرم که جای خالیش توی خونه همیشه به روحم چنگ میزنه آتش نگرفته تلی از خاکستر خاموش شدی وپر زدی از بستر ققنوس که شعله زادی از داغ تو بود پژمرد در آخرین نگاهت مادر
دوستانی که از من فقط رباعی خوندن یه غزل از من در وبلاگ کانون ادبی دانشگاه پیام نور هست می تونن ببینن غزلی که توی کنگره شعر رضوی شرکت داده شد و مقام آورد وکار خودش رو کرد "رسوندن من به حرم طلایی عزیزی که ۸ سال آرزوی دیدنش رو داشتم و دست تقدیر ... " وبلاگ مورد نظرهم به تلاش بچه های شورای مرکزی کانون ادبی دانشگاه پیام نور ایجاد شده و کارهای زیبایی در اون می یابید سر زدن بهش ضرر نداره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 17:31 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها غزل و حال رباعی . فرقی نمی کند چه قالبی باشد مهم این است که فروپاشیده ام و این تصویری از فروپاشی من است . وقتی ذره های این ساختمان متلاشی را کنار هم بگذاری تازه می توانی کمی دوباره زندگی کنی .د وباره یعنی از نو ، از اول تا آنجا که بشود رفت و زنده - یا کمی زنده تر از این - برگشت و دوباره فرصتی باشی برای تلاشی دوباره ،برای فروپاشی از نو و بودن ِ همیشگی نیست .
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|