![]() |
![]() |
|
| از قلم عباس عابدینی زارع |
|
سلام بدون مقدمه و معذرت خواهی (چون هر چی بگم کمه ) تقدیم به همه دوستانم
بر صخره هر گناه گرگی خسته ست وامانده از عشق ماه گرگی خسته ست یک عمر به دنبال عزیز کنعان دیدیم درون چاه گرگی خسته ست
این رباعی هم برای دوستی که سالها با هم توی راه دانشگاه کار های بسیاری رو با هم نوشتیم (البته غزل و...)
ای کاش روال زندگی ساده شود هر لحظه برای عشق آماده شود از دار و ندارمان دلی هست که آن تقدیم "محمّد حسن زاده" شود
امید وارم این دوست عزیزم زودترخدمتش رو تموم کنه وبه شهرمون بر گرده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 10:33 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها غزل و حال رباعی . فرقی نمی کند چه قالبی باشد مهم این است که فروپاشیده ام و این تصویری از فروپاشی من است . وقتی ذره های این ساختمان متلاشی را کنار هم بگذاری تازه می توانی کمی دوباره زندگی کنی .د وباره یعنی از نو ، از اول تا آنجا که بشود رفت و زنده - یا کمی زنده تر از این - برگشت و دوباره فرصتی باشی برای تلاشی دوباره ،برای فروپاشی از نو و بودن ِ همیشگی نیست .
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|