![]() |
![]() |
|
| از قلم عباس عابدینی زارع |
|
سلام به همه دوستان می دونم پست قبل خیلی طول کشید و کمی هم زیادی سیاه بود اما دوره ای بود که باید می گذشت ! حالا با آواری جدید ازنوع خوبش ...
بگذار که روح پنجره پر بکشد این بغض درون حنجره پر بکشد بگذار که بادبادک عاشقی ات از حوزه بند قرقره پر بکشد **** تقدیم به رو ح مهربان مادرم که جای خالیش توی خونه همیشه به روحم چنگ میزنه آتش نگرفته تلی از خاکستر خاموش شدی وپر زدی از بستر ققنوس که شعله زادی از داغ تو بود پژمرد در آخرین نگاهت مادر
دوستانی که از من فقط رباعی خوندن یه غزل از من در وبلاگ کانون ادبی دانشگاه پیام نور هست می تونن ببینن غزلی که توی کنگره شعر رضوی شرکت داده شد و مقام آورد وکار خودش رو کرد "رسوندن من به حرم طلایی عزیزی که ۸ سال آرزوی دیدنش رو داشتم و دست تقدیر ... " وبلاگ مورد نظرهم به تلاش بچه های شورای مرکزی کانون ادبی دانشگاه پیام نور ایجاد شده و کارهای زیبایی در اون می یابید سر زدن بهش ضرر نداره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 آذر1385ساعت 17:31 توسط عباس عابدینی زارع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سالها غزل و حال رباعی . فرقی نمی کند چه قالبی باشد مهم این است که فروپاشیده ام و این تصویری از فروپاشی من است . وقتی ذره های این ساختمان متلاشی را کنار هم بگذاری تازه می توانی کمی دوباره زندگی کنی .د وباره یعنی از نو ، از اول تا آنجا که بشود رفت و زنده - یا کمی زنده تر از این - برگشت و دوباره فرصتی باشی برای تلاشی دوباره ،برای فروپاشی از نو و بودن ِ همیشگی نیست .
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|